كاربر ميهمان چهارشنبه، 28 آذر 1397
 
پايداري - پايگاه اينترنتي پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

صفحه نخست| ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره

جستجو:  

صفحه نخست

اخبار

محتواها

نمايشگاه

جستجو

● طرح های کسر خدمت سربازی

ویژه نامه های الکترونیکی

● فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

● پژوهشکده مدیریت و سیاست دفاعی دفاع مقدس

● پژوهشکده علوم نظامی و مهندسی دفاع مقدس

● پژوهشکده تاریخ، ادبیات و فرهنگ دفاع مقدس

پايداري - محتواها

نمايش فهرست‌وار

ويژه‌‌نامه فهرستگان


مقالات

اسناد مكتوب

تصاوير

كتاب

اسناد صوتي

اسناد ويدئويي

پايان نامه

پايداري - كاربران

ثبت نام

ورود

صفحه شخصي

ارسال

◊ مقاله

◊ سند مكتوب

◊ تصوير

◊ كتاب

◊ سند صوتي

◊ سند ويديويي

◊ پايان نامه

 



خاطراتي از آزاده شهيد «سيد علي‌اكبر ابوترابي» / اگر (امام) خميني مثل ابوترابي باشد مقلدش مي‌شوم

سرگرد عراقي چند بار به حاج‌آقا گفته بود «آقاي ابوترابي، اگه {امام} خميني مثل تو باشه، من مقلدش مي‌شوم.»

17 خرداد 1393-10:15:36


خاطراتي از آزاده شهيد «سيد علي‌اكبر ابوترابي» /  اگر (امام) خميني مثل ابوترابي باشد مقلدش مي‌شوم
17 خرداد 1393-10:15:36
منبع: مشرق نيوز
پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
فرستنده: دبير سايت

براي نمايش كامل تصوير كليك كنيد

خبرگزاري پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، شايد بتوان به جرات گفت كه مجموعه صفاتي چون مجاهد، آزادگي، انسانيت، عالم، سياست‌مدار ديني، روحاني، فرهيخته و در يك كلام مبلغ واقعي دين را مي‌توان در «حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي» خلاصه كرد. او كه الحق شايسته عنوان زيباي «سيد آزادگان» بود.

آنچه آزادگان كه سال‌هاي سال با او زندگي كرده‌اند از او مي‌گويند به خوبي بيانگر خصوصيات و روحيات اوست. 12 خرداد سالروز عروج و پرواز او بود. آنچه در ادامه مي‌آيد گوشه‌هايي از خاطرات اوست به پاسداشت ياد او كه عيناً اين شعار رزمندگان را به اثبات رساند كه «تا زنده‌ايم، رزمنده‌ايم...»

*پرستاري از يك فريب‌خورده

يكي از اسرا، كه بارها با جاسوسي‌اش براي عراقي‌ها سبب كتك خوردن بچه‌ها از جمله حاج آقاي ابوترابي شده بود، مريض شد. از شدت تب مي‌سوخت و نياز به پرستاري داشت اما كسي حاضر نبود به كسي كه اين همه در حق ديگران بدي كرده، رسيدگي كند. عراقي‌ها هم گوشه آسايشگاه رهايش كردند. حاجي شب تا صبح بالاي سرش نشست، مدام او را پاشويه مي‌داد و به او رسيدگي مي كرد. اسير مزبور وقتي چشمانش را باز كرد و ديد حاجي اين گونه دارد از او پرستاري مي‌كند از خجالت سرخ شد و پتو را روي سرش كشيد. صداي گريه‌اش آسايشگاه را پر كرده بود. بعد از آن شده بود مريد حاجي. حاجي با محبتش او را زنده كرد.

*بي‌خبر از همه جا

يكي از بچه‌ها خطايي كرد كه خبرش همه‌جا پخش شد. مي‌دانست به گوش حاج‌آقا هم رسيده. چند روزي آفتابي نمي‌شد. خجالت مي‌كشيد. يك روز دلش را به دريا زد و رفت پيشش. حاج‌آقا جلوي پايش بلند شد. وقتي هم عذرخواهي مي‌كرد، حاجي طوري رفتار مي‌كرد كه انگار از همه چيز بي‌خبر است.

*اولين‌ نفر هستم!

يك روز برايمان از سيگار گفت و از ضررهايش. بعد، از همه سيگاري‌ها خواست همت كنند سيگار را ترك كنند. حرف‌هاي حاجي به گوش يكي از سيگاري‌ها رسيد. خيلي وقت بود سيگار مي‌كشيد. گفت «من سيگار رو ترك نمي‌كنم. همين الانم مي‌روم تو روش وا ميستم و همين را بهش مي‌گم». بلند شد و رفت پيش حاج‌آقا. حاجي را ديد، تا خواست حرف بزند، حاجي دستش را گرفت توي دستش، حالش را پرسيد و گفت «با من كاري داري؟». با لكنت زبان گفت «نه حاج‌آقا، اومدم بگم من اولين نفري هستم كه ديگه سيگار نمي‌كشم!»

*از نظراتتون چشم‌پوشي كنيد!

وقتي به اردوگاه موصل 2 آمد، ما با همه درگير بوديم. با عراقي‌ها، با مخالفان، با صليبي‌ها و حتي با بعضي از افراد مذهبي. او هرگز به ما نگفت كه اشتباه كرديد، هميشه مي‌گفت «به‌ خاطر هدايت ديگران بايد از نظراتتون چشم‌پوشي كنين».

*توجه به مكروهات

به مكروهات هم توجه داشت. توي مناسبت‌هاي مختلف كه همه با هم روبوسي مي‌كردند، حاج‌آقا فقط معانقه مي‌كرد. صورت كسي را نمي‌بوسيد. جوري هم رفتار مي‌كرد كه كسي متوجه نشود. يك روز دليلش را پرسيم. گفت «اين‌جا مجبورن ريششون رو از ته بزنند. اين جور موقع‌ها، نبوسيدن صورت بهتره. لازمه رعايت كنيم.»

*فقط سُر خوردم...

يكي از افسرهاي بعثي حاج‌آقا را بي‌رحمانه شكنجه كرد. تمام بدنش زخمي و كبود شد. كمي بعد، فرمانده اردوگاه رسيد. به حاج‌آقا خيلي احترام گذاشت. همان افسر هم همراهش بود. پرسيد «چرا به اين حال و روز افتادي؟» حاج‌آقا به افسر كه رنگ و رويش پريده بود، نگاهي كرد و گفت «چيز مهمي نيست. پام سر خورد، افتادم زمين.» بعد از آن ماجرا، افسر گه‌گاه كه به ديدن حاج‌آقا مي‌آمد، شيريني و سيگار مي‌آورد مي‌داد به حاجي كه بين بچه‌ها تقسيم كند.

*من را ببخشيد!

توي اردوگاه تكريت 17، يك سرگرد عراقي به نام حسن بود كه بچه‌ها را خيلي اذيت مي‌كرد. روزي كه مأموريتش تمام شد، همه خوشحال شدند. حاج‌آقا گفت بدرقه‌اش كنيم. نمي‌خواستيم روي حرف حاج‌آقا حرفي بزنيم. يا اكراه دنبالش رفتيم. سرگرد دم در ايستاد و شروع كرد به گريه كردن! بهمان گفت «شرمنده‌ ام كردين!» بعد خداحافظي كرد و رفت.

چند روز بعد، با چند كيسه شكر آمد پيشمان. شكرها را به ارشد اردوگاه داد. گفت «اينا مال اسراست. بگو من رو ببخشن.»

*امام مهربان‌تر از اين حرف‌هاست

سرگرد عراقي چند بار به حاج‌آقا گفته بود «آقاي ابوترابي، اگه {امام} خميني مثل تو باشه، من مقلدش مي‌شم». حاج‌آقا هم گفته بود «اين چه حرفيه؟ من خودم شاگرد كوچك امام بوده‌ام. امام خيلي مهربون‌تر و رئوف‌تر از اين حرف‌هاست».

*برداشتن بار از دوش وَلي

در يكي از راهپيمايي‌هاي حرم تا حرم – كه مسافت حرم امام خميني(ره) تا حرم امام رضا (ع) را پياده طي مي‌كردند- يكي از آزاده‌ها آمد كنار حاج‌آقا و گفت «مشكل مسكن آزاده‌هاي تهران حل نشده. شما كه با مقام معظم رهبري ارتباط نزديك داري، موضوع را به آقا بگو و كمك م


خاطراتي از آزاده شهيد «سيد علي‌اكبر ابوترابي» / اگر (امام) خميني مثل ابوترابي باشد مقلدش مي‌شوم

17 خرداد 1393-10:15:36

منبع: مشرق نيوز

پيوند: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد

فرستنده: دبير سايت


تصاوير تكميلي:

امتياز:

   1

نسخه قابل چاپ متن مقاله ارسال براي دوستان

 نظرات (0)

نام

پست الكترونيك

عنوان نظر

متن نظر

 

نظرات شما پس از بازبيني و تاييد توسط سايت در قسمت نظرات در همين صفحه به معرض نمايش در خواهد آمد.

امتياز به مطلب: كمتر  بيشتر    
امروز

اولين حمله موشكي رژيم صدام به شهرقهرمان پروردزفول


همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش
در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

در همايش همايش ملي علوم و معارف دفاع مقدس در آموزش و پروش:

انعقاد تفاهنامه بين ستاد كل نيروهاي مسلح و وزارت آموزش و پرورش

نمايش...

ويژه
باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

باز نگاهي به جنگ (بخش ۵)

سرتيپ دوم بازنشسته پاسدار دكتر محمدعلي باراني

نمايش...

فراخوان
فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

فراخوان مقاله جهت فصلنامه مطالعات دفاع مقدس

قابل توجه كليه صاحبنظران، پژوهشگران، مدرسان و صاحبان انديشه

نمايش...


© 1386-1395 کلیه حقوق برای پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس محفوظ است.

نمايش و ارائه‌ي محتواها اعم از مقاله، كتاب و ... الزاماً به معناي ديدگاه بنیاد نمي‌باشد و تنها بيان كننده نظرات شخصي نويسندگان و بوجودآورندگان آنها مي‌باشد. برداشت، نمايش و ارائه كليه‌ي محتواهاي اين وبگاه تنها با ذكر صحيح و كامل منبع و برقراري پيوند مجاز مي‌باشد.

  ورود | ثبت نام | ارسال | اخبار | محتوا | تماس با ما | درباره