تصور دانشگاه از دفاع مقدس/در گفت و شنفتي با سردار دكتر احمد سوداگر رئيس پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس


نگاه نو، روايت‌هاي ناب و تحليل‌هاي تازه ـ و گاه خلاف آمد عادت ـ او كه با صميميت و لهجه شيرين دزفولي عجين است، برايمان شنيدني و گواراست. او را انساني فهيم، هوشمند، خلاق و البته سخت متعهد يافتيم، كه دغدغه‌اي جز حفظ و انتقال شايسته «ميراث دفاع مقدس» به نسل‌هاي آينده ندارد؛ از اين روي هرگز حاضر نشد در اين سال‌ها، چون برخي از همرزمان سابقش، رداي پاسداري را به بهاي دست‌يابي به پست يا مسند سياسي، از دست دهد. او خود با افتخار مي‌گويد: «اگر چه نگرش دارد، اما گرايش ندارد». در برنامة «صندلي داغ» ـ كه اتفاقاً از ايده‌هاي خود اوست ـ چون از او مي‌پرسند: «آيا در جنگ به آنچه كه مي‌خواستي رسيدي؟» متواضعانه مي‌گويد: «من چيزي نمي‌خواستم؛ ولي به بسياري از چيزهايي كه نمي‌خواستم رسيدم.»

تصور دانشگاه از دفاع مقدس/در گفت و شنفتي با سردار دكتر احمد سوداگر رئيس پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس


درآمد
نگاه نو، روايت‌هاي ناب و تحليل‌هاي تازه ـ و گاه خلاف آمد عادت ـ او كه با صميميت و لهجه شيرين دزفولي عجين است، برايمان شنيدني و گواراست. او را انساني فهيم، هوشمند، خلاق و البته سخت متعهد يافتيم، كه دغدغه‌اي جز حفظ و انتقال شايسته «ميراث دفاع مقدس» به نسل‌هاي آينده ندارد؛ از اين روي هرگز حاضر نشد در اين سال‌ها، چون برخي از همرزمان سابقش، رداي پاسداري را به بهاي دست‌يابي به پست يا مسند سياسي، از دست دهد. او خود با افتخار مي‌گويد: «اگر چه نگرش دارد، اما گرايش ندارد». در برنامة «صندلي داغ» ـ كه اتفاقاً از ايده‌هاي خود اوست ـ چون از او مي‌پرسند: «آيا در جنگ به آنچه كه مي‌خواستي رسيدي؟» متواضعانه مي‌گويد: «من چيزي نمي‌خواستم؛ ولي به بسياري از چيزهايي كه نمي‌خواستم رسيدم.»
احمد سوداگر متولد سال 1339 شمسي در دزفول، از فرماندهان زبده و با تجربة دوران دفاع مقدس، به ويژه در بخش‌هاي اطلاعات و عمليات بوده است. او حتي چند ماه پيش از آغاز رسمي جنگ، و همزمان با درگيري‌هاي گاه و بي‌گاه مرزي ايران و عراق، وارد ميدان شد و در اوائل جنگ تحميلي نيز يك پايش را آسماني كرد. اواسط جنگ هم برادرش ـ  شهيد محمود ـ  را تا درب آسمان بدرقه نمود.

راوي كتاب «جاده‌هاي سربي» ـ خاطرات سردار احمد سوداگر، به كوشش محمدمهدي بهداروند ـ اگر چه متخصص تاكتيك‌ها و استراتژي‌هاي جنگي است، اما تحليل‌گر دردمند مسائل پيچيده فرهنگي نيز مي‌باشد. سردار پس از اتمام جنگ، با اين عقيده كه «هرچند سرزمين‌هايمان را دوباره به دست آورديم، اما جامعه خود را داريم از دست مي‌دهيم!»، بيشتر به سمت و سوي كارهاي فرهنگي، اجتماعي و فعاليت‌هاي علمي و آموزشي سوق يافت؛ چنانكه در سال‌هاي 73 ـ‌1372 و در زماني كه فرماندهي لشكر 25 كربلاي استان مازندران را عهده‌دار بود، با احساس نياز به تحول و رونق مباحث بومي علوم انساني در مراكز آموزش‌عالي و به ويژه بحث اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها، با «فرهنگستان علوم اسلامي» قم مرتبط شد و با مرحوم علامه سيد منيرالدين حسيني الهاشمي& و شاگردان او، به رايزني پرداخت. وي با همين نگاه دغدغه‌مند، اولين مجتمع بزرگ ورزشي و فرهنگي را توسط لشكر 25 كربلا براي عموم مردم استان مازندران بر پا كرد كه در آن زمان مورد نكوهش بسياري از فرماندهان ارشد سپاه نيز قرار گرفت! سپس اولين «كاروان راويان و راهيان نور» متشكل از خانواده‌هاي شهدا و رزمندگان دفاع مقدس، را در اواخر سال 1373 از استان مازندران به مناطق عملياتي جنوب اعزام كرد؛ اما يگان نظامي مستقر در منطقه، نيروهاي دست‌اندر كار اين كاروان را در خط شلمچه بازداشت نمود و سردار هم به اتهام «كار خودسرانه» مورد سرزنش فرماندهان ارشد قرار گرفت! سردار سوداگر براي رفع اين مشكل، هوشمندانه با در جريان قرار دادن خبرنگاران روزنامه‌هاي كشوري و با فشار رسانه‌ها توانست بازداشت‌شدگان را آزاد و مسئله را فيصله دهد. چند روز بعد از دفتر مقام معظم رهبري با سردار تماس گرفتند و اعلام كردند معظم‌له مي‌خواهند فيلم‌هاي اعزام آن كاروان به جبهه‌ها را، ببينند. سردار هم 15حلقه نوار ويديويي به دفتر آقا فرستاد؛ و اين شد كه درست سال بعد در همان ايام، مقام معظم رهبري در جمع دومين كاروان راهيان نور در منطقه شلمچه حضور يافت!
سردار سوداگر در ادامة خدماتش، فرماندهي لشكر27 محمد رسولالله| و در حال حاضر رياست «پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس» را به عهده گرفت. جالب است كه وي در سال 1385 بحثي را تحت عنوان «توفان نرم‌افزاري» مطرح كرد؛ با اين مسئله كه هشدار داد،  طوفاني سهمگيني وزيدن گرفته است كه اگر دير بجنبيم، هست و نيست انقلاب را از نظر فكري و معنوي با خود مي‌برد.

دكتر سوداگر در «پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس» نيز منشأ خدمات و تحولات پژوهشي و آموزشي، در ارتباط با پديدة عظيم دفاع مقدس است؛ از جمله تدوين و انتشار «دايرة‌المعارف دفاع مقدس»، گنجاندن درس دو واحدي «آشنايي با دفاع مقدس» در نظام آموزش عالي، تأمين محتواي آموزشي اين درس، تأمين استادان اين درس با برگزاري دوره «تربيت مدرس دفاع مقدس» و دوره «توانمندسازي مدرسان دفاع مقدس»، پيگيري «درس تخصصي دفاع مقدس» براي رشته‌هاي مختلف در مقطع تحصيلات تكميلي دانشگاه‌ها، و... .
اينك با سپاس فراوان از همكاري و همراهي استاد ارجمند حجت‌الاسلام والمسلمين فرحزادي، در به سامان رسيدن اين گفتگو، مشروح گپ و گفت ما با سردار دكتر حاج احمد سوداگر، پيش روي شماست.
مجاهديان



™ ابتدا از اينكه اين فرصت را در اختيار نشريه معارف و مخاطبان فرهيخته آن قرار داديد، بسيار سپاسگزاريم.
همانگونه كه مستحضريد هر يك از اساتيد ما در طول سال‌ها تدريس‌‌‌ دروس معارف اسلامي، با هزاران جوان دانشجو در ارتباط هستند؛ جواناني كه امروز اطلاعاتشان از موضوع «دفاع مقدس» و آنچه كه بايد از آن بدانند، به مراتب بسيار ناچيزتر از آن است كه بايد باشد. اگر ما بتوانيم اساتيد خود را در اين زمينه تأمين كنيم و آموزش دهيم، در حقيقت چند ميليون دانشجو را تحت پوشش آموزش‌هاي خود داده‌ايم. با اين نگاه اميدواريم كه اين گفتگو براي استاد‌ درس 2 واحدي دفاع مقدس، شروع خوب و سودمندي باشد.
پرسش اين است كه بالاخره «دفاع مقدس» مي‌تواند به عنوان «ميراث» بزرگ ملت ما تلقي شود؟ اگر چنين است وظيفه انتقال درست اين ميراث عظيم از نسل‌هاي پديد آورنده آن به نسل‌هاي بعدي انقلاب اسلامي به عهده كيست؟ آيا اين انتقال تا كنون با موفقيت همراه بوده است؟
˜ از اين كه زحمت كشيديد و به پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس تشريف آورديد، تشكر مي‌كنم.‌ ما هر چه داريم از معارف الهي و اسلامي و از امام‌ خميني+ و مقام‌ معظم رهبري است؛ و بايد خدا را هزاران بار شكر كنيم كه در اين مقطع آفريده شده‌ايم تا بتوانيم قدمي برداريم. گويا مشيت الهي بر اين است كه به دست كوتاه ما و دوستانمان كارهايي انجام شود؛ و اين توفيق بزرگي است.
بيان كلياتي از درس دفاع مقدس و مباحثي كه‌ به پيدايش آن انجاميد خود به مقدمه‌اي احتياج دارد كه ابتدا به آن مي‌پردازم.
بي‌شك «دفاع مقدس»، «ميراث بزرگ» ملت ماست. در آسيب‌شناسي انتقال «ميراث دفاع مقدس» به نسل‌هاي بعد، معتقدم اشكال كار ما از زماني شروع شد كه درب پادگان‌ها را بستيم و اطراف خود حصار كشيديم تا كسي وارد آنها نشود. ما فرماندهان و مديران دفاع مقدس را آنقدر اسطوره كرديم كه اصلاً بعيد است دست ملائكة‌الله هم به آنها برسد! وقتي كتاب سردار حاج احمد متوسليان را نوشتند، پيش از چاپ آن را براي بررسي و ارزيابي به بنده دادند، من زير آن نوشتم: «متوسليان را دست نيافتني نكنيد!» مثل كاري كه در مورد شهيد حسن باقري هم كردند؛ شهدا را دست نيافتني مي‌كنند. ما طرح برنامة «صندلي داغ» را در زمان رياست دكتر لاريجاني بر صداوسيما، با همين هدف بستيم و گفتيم برنامه‌اي ساخته شود كه در آن مديران پاسخگو باشند و به چالش كشيده شوند. وقتي مديران، حتي فرماندهان و شهداي جنگ تحميلي را بيش از حدّ بالا ببريم، جوان كوچه و بازار و خيابان، مي‌گويد من هيچ وقت مثل اينها نمي‌شوم، پس بهتر است همين كه هستم باشم!
متأسفانه سپاه و ارتش تا دير زماني، هر يك تنها مشغول به كار خود بود؛ هر كدام براي خود و به نفع سازمان خود منبع‌نگاري مي‌كرد. در متون و كتاب‌ها، ارتش جنگ را به نفع خود تمام مي‌نمود و سپاه هم به ارتش توهين مي‌كرد! چنان شد كه مقام معظم رهبري در بازديد از مجموعة كتاب گروه معارف شهيد صياد شيرازي و مركز مطالعات سپاه در سال 1383، چند كتاب را تورق مي‌كنند و مي‌نويسند: «اين كتاب‌ها در جايي ديده شود. جلوي چشم و هم‌چشمي‌ها و حب و بغض‌ها را بگيريد!»

در سال‌هاي 74ـ 1373در يكي از دانشگاه‌هاي معتبر علمي و ديني كشور، مي‌ديدم فضاي آن ـ فارغ از مباحث سياسي ـ پيچيده در جرياني است كه دورنماي بسيار خطرناكي دارد و بدتر از توفان نرم‌افزاري است! در آن دانشگاه صحبت از دفاع مقدس، روحانيت، مباني انقلاب و اين جور چيزها كفر بود! دانشجوي خالي از ذهني كه وارد چنين دانشگاهي مي‌شود كه در آن كسي از دفاع مقدس و انقلاب چيزي نمي‌گويد، در آن نه رزمنده‌اي را مي‌بيند و نه سرداري را مشاهده مي‌كند كه با او همكلام ‌شود؛ پس بديهي است كه چگونه و با چه ايده و برداشتي از دفاع مقدس و انقلاب، از دانشگاه جمهوري اسلامي فارغ‌التحصيل ‌مي‌شود؟!
پس از اين‌كه به فرماندهي لشكر27 محمد رسول الله| رسيدم، براي برنامه‌اي به تالار شهيد چمران دانشگاه تهران،‌ جهت سخنراني دعوت شدم. قبل از آن جلسه‌اي در لشكر 10، برگزار كرده بودم؛ لذا اين جلسه را هم با لباس فرم نظامي رفتم. وقتي به درب دانشگاه رسيدم، دژبان گفت حق نداريد داخل دانشگاه شويد؛ چون لباس نظامي بر تن داريد! خيلي به‌ من برخورد و متأسف شدم و برگشتم! هر چند چون جوانان دعوت كننده حسن نيت داشتند، دوباره يك جلسه ديگر گذاشتند، تا از دل ما در بياورند، ولي آنهايي كه سوء‌نيت داشتند، ترتيبي دادند تا آن جلسه در دانشكده پرستاري برگزار شود و تنها هم از خانم‌هاي آن‌چناني دعوت به شركت كرده بودند؛ خانم‌هايي كه كاكلشان بيرون و چاك دامنشان باز و پا روي پا گذاشته بودند؛ و همه يك جورايي بودند! وقتي رفتم به سبك سورة توبه بدون بسم الله شروع كردم (به مزاح)! اصلاً آن بحث در نظر گرفته شده را گذاشتم كنار و شعر پروين اعتصامي را شروع به خواندن كردم:
شاهدي گفت به شمعي كامشب
در و ديـوار مزيّـن كردم
هر شب از شوق نخفتم تا صبح
دوخـتم جامـه و بر تـن كردم
......................................
كه شعر قشنگي است. گفتم اكنون شما همه شاهديد و ما شمع؛ هر هنري كه داريد و هر كاري كه مي‌كنيد، زير نور حاصل از سوختن ماست!
خلاصه اين مسئله بسيار مهم از همان زمان در ذهن من پيچيد، دانشگاهي كه قرار است فردا تمام مديران كشورش را از صفر تا صد تأمين كند، چه تصوري از دفاع مقدس ملت و ايثارگري جوانان بي‌نام و نشان خود دارد؟! دانشگاهي كه نمي‌گذارد سخن از دفاع و چرايي و چگونگي آن در محيطش برود و به عناوين مختلف از ياد و نام شهدا در آن جلوگيري مي‌كند، چه سرنوشت و آينده‌اي خواهد داشت؟! پس از دو، سه دهه از آن حماسة پرشكوه چگونه و در كجا بايد به پرسش‌هاي پرشمار و جديد نسل‌هاي جنگ نديده پاسخ داد؟! آيا نتيجة جنگ نرم دشمن جز اين است كه به فرمودة مقام معظم رهبري، نظام سياسي كشور از نظام اجتماعي، انقلاب اسلامي و حماسه دفاع مقدس فاصله ماهوي بگيرد؟!
فردي دانشگاهي به من گفت بحثي كه در رابطه با دفن شهدا در دانشگاه مطرح مي‌كنيد، خوب است اما مشكلي دارد و آن اين كه ياد و نام شهدا رقت مي‌آورد! آدم را ياد جنگ مي‌اندازد؛ مگر از نظر شما جنگ خوب است؟! به او گفتم چرا اين بحث را از زاويه ديگر نمي‌بينيد؛ چرا شما در شيراز، مشهد(طوس) و در جاهاي مختلف ديگر، دور و اطراف اسطوره‌هاي فرهنگي، علمي و حتي نظامي، پارك مجلل و دانشگاه تأسيس مي‌كنيد؟! يعني آنها رقت نمي‌آورند، اما دفن يك شهيد گمنام به عنوان يك نماد ملي و ديني در دانشگاه، رقت مي‌آورد؟! به جاي اينكه صد يا دويست سال ديگر آيندگان بيايند و اطراف قبر اين شهيد كه نماد مقاومت و عزت و غيرت ملي است، پارك يا دانشگاه درست كنند، شما خودتان از الان همين كار را بكنيد! تازه بماند كه قرار گرفتن اين نمادها در منظر و ديد جوانان دانشجو، چه خواص و نتايج مثبت و غير قابل انكاري مي‌توانند داشته باشند.

™ آيا گنجاندن ريز و درشت حماسه دفاع مقدس در متون درسي (مثلاً در قالب دو واحد درس اختياري يا اجباري) مي‌تواند يكي از راه‌هاي هموار و مطمئن انتقال ميراث دفاع مقدس به ما باشد؟ اصلاً آيا جنگ مي‌تواند نسبتي با نظام آموزش عالي داشته باشد؟!
˜ بنده چند سالي است كه روي اين مسئله متمركز هستم كه ببينم «امنيت ملي پايدار» با چه چيزهايي وابسته و مرتبط است. در يك جمع‌بندي دريافتيم كه انشقاق بين آموزش عالي و نظام دفاعي و انقلابي ما، مسئله‌اي محسوس است كه اين روند از لحاظ سياست‌گذاري در همة دنيا، منحصر به فرد مي‌باشد! در اين باره 56 كشور توسعه يافته و در حال توسعه ـ نه كشورهاي جهان سوم ـ مانند آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان، مالزي و غيره را بررسي كرديم و ديديم علاوه بر اين‌كه برخي از اين كشورها داراي دانشكدة جنگ هستند، نزديك به 48 تا 50 كشور از اين مجموعه كشورها، اولين هدف از ارائه دروس در دانشگاه‌هايشان، «توسعه امنيت ملي پايدار» است! آنها اين هدف اوليه را متأثر از يك تئوري مي‌دانند؛ و آن اين است كه مي‌گويند بزرگ‌ترين و اولين هدية نظام سياسي به مردمش ـ حتي در خيلي از جاها پيش از ايدئولوژي و قبل از نظام اجتماعي ـ «امنيت ملي» است. البته ما هم اين مسئله را در مباني ديني خود داريم كه حضرت امير× در نامه‌اي به مالك اشتر، پيش از همه او را به «برقراري امنيت» توصيه و سفارش مي‌كند. اگر امنيت برقرار شود، در پرتو آن، توسعة دين و آموزش عالي و در مجموع توسعة همه‌جانبه امكان‌پذير مي‌شود؛ و اگر امنيت نباشد توسعة دين، آموزش عالي و ديگر بخش‌ها، با مشكل مواجه مي‌گردد و همة برآيند‌هاي يك نظام زير سؤال مي‌رود.
با توجه به اين مقدمه، به دانشگاه‌هاي ما نگاه كنيد كه مي‌گويد صحبت از انقلاب، دفاع مقدس، شهدا، امنيت ملي، و از اين قبيل در آن نباشد؛ اما هر كه ـ اعم از دگر انديش، ليبرال، روشنفكر، و غير ـ مي‌تواند هرچه را در دانشگاه مطرح كند! چنان‌كه اشاره شد، اين تفكر حتي با متدهاي غرب مدرن هم ناسازگار است.

بايد يادآور شد كه پس از اتمام جنگ تحميلي تاكنون، رويكردهاي متعددي به مبحث دفاع مقدس، اختصاص يافته است. اين اقبال، اگر چه لازم بود، اما كافي نبوده است. با كمك نموداري علمي و آكادميك درمي‌يابيم تاريخ‌نگاري ما از دفاع مقدس، اعم از برگزاري يادواره‌هاي شهدا و سرداران، شب‌هاي خاطره، شب‌هاي شعر مقاومت و در كل ايجاد مجموعه فضاهايي كه براي حفظ و نشر آثار دفاع مقدس در فاصلة پس از جنگ به آنها اهتمام داشته‌ايم، متأسفانه هر روز بيش از ديروز، هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي، افت كرده‌ و تحليل رفته‌اند! اين در حالي است كه هنوز يادگاران دوران دفاع مقدس در ميان ما حضور و وجود دارند. به نظر شما در دهه‌هاي بعد، چه خواهد شد؟! نمودار مطالعاتي ما مي‌گويد كه اين روند نزولي تا نقطه صفر سقوط خواهد كرد و تازه بعد از آن حركت معكوس و منفي شروع خواهد شد!
بايد اين نكته را متذكر شوم كه تأثير قصة دفاع مقدس را در سه، چهار رويكرد خلاصه كرده‌اند: «رويكرد حماسي» كه بيشتر جنبة احساسي به خود گرفته است؛ رويكرد «تاريخ‌نويسي و تاريخ‌نگاري»، رويكرد «جغرافيايي و ناسيوناليستي» كه بيشتر در برگزاري مجالس تحت عناوين مختلف نمود مي‌يافت؛ و رويكرد «انتقادي»، كه اين رويكرد چون متأثر از افكار حزبي و گروه‌هاي سياسي بود، مانند رويكرد نهضت آزادي و جبهة ملي به دفاع مقدس، تاكنون بيشتر جنبه تخريب‌كنندگي داشته است. آنها موضع نظام را در جنگ تحميلي نقد ـ سازنده يا اصلاح‌گرانه ـ نمي‌كردند، بلكه اصل آن را زير سؤال مي‌بردند.
™ لطفاً مقداري بيشتر دربارة ميزان كمي و كيفي رويكرد‌هاي مثبت ما در حفظ و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس، توضيح دهيد.
˜ ما در مطالعه وسيع ميداني خود در اين باره (از طريق توزيع پرسشنامه، انجام مصاحبه و ... در ارتباط با طيف‌ها و صنف‌ها و اقشار و گروه‌هاي مختلف فكري، فرهنگي، اجتماعي و غيره همچون دانشجويان و استادان دانشگاه‌ها، نخبگان فكري و فرهنگي، و...) دريافتيم كه رويكردهاي مثبت ما به مبحث دفاع مقدس، در مجموع، كافي نبوده است. به عبارت ديگر اگر ما بخواهيم خيلي صريح و روشن صحبت كنيم، نمرة ما در اين زمينه غير قابل قبول و منفي است. ما پاسخ‌هاي دريافتي از مخاطبان را، در سه شاخه دسته‌بندي كرديم: عده‌اي گفتند اصلاً شما نتوانستيد فرهنگ و ارزش‌هاي دفاع مقدس را به درستي ارائه، تبليغ و منتقل كنيد‌؛ عده‌اي ديگر حوزه‌هاي مختلف را تفكيك كرد‌ند و گفتند شما در بعضي جاها به صورت نسبي‌، موفق بوديد، مثلا در استان‌ها يا در شهرستان‌ها فلان مقدار نتيجه گرفتيد، اما در دانشگاه‌ها اصلاً موفق نبود‌يد؛ عده‌اي هم گفتند موفقيت شما شرطي و نسبي بود، مثلاً چون فلان كار را كرديد، اينجا نتيجه گرفته‌ايد، يا چون خانواده‌هاي شهدا خود به دفاع مقدس تعلق خاطر داشتند، در رابطه با آنها موفق‌تر بوديد. در مجموع و سرجمع، پاسخ‌ها مي‌گفت كه نمرة ما در اين زمينه منفي و غير قابل قبول است.
™ آيا در ضمن اين پروژه، «راز ماندگاري» پديده بزرگ دفاع مقدس را در دستور كار مطالعاتي خود قرار داده بوديد؟
˜ اتفاقاً دوباره آسيب‌شناسي كرديم و ضمن يك سؤال، از مخاطبان خود پرسيديم كه به نظر شما راز ماندگاري پديدة بزرگ دفاع مقدس، كه موجب بالندگي ملي و بين‌المللي ملت و كشور است، چيست‌؟ چگونه مي‌توان آن را ماندگار و هميشه زنده نگه داشت؟ آيا اين مهم با چهار رويكرد پيش‌گفته ممكن است؟
نتيجه اين بود كه با اين چهار رويكرد نمي‌شود‌ پديدة بزرگ دفاع مقدس را ماندگار كرد و هميشه زنده، پاينده و سازنده نگه داشت. در اين عرصه اگر چه هم سپاه‌ و هم ارتش و حتي حوزة علميه، همه و همه تلاش‌هايي كردند، ولي نمرة ما منفي شد.‌ نتوانسته‌ايم كاري بايسته و شايسته و ماندگار انجام دهيم‌. روز به روز نيز ما تنها و تنهاتر شده‌ايم‌؛ نمونة آن همين تعرضي است كه اكنون در سطح بي‌سابقه‌اي در كشور به روحانيت و مرجعيت مي‌شود، كه در تاريخ گذشته، حتي شايد در پيش از انقلاب هم سابقه نداشته است! من در اين زمينه به مباحث سياسي كاري ندارم، بلكه چون از زاويه فرهنگي و اجتماعي نگاه مي‌كنم‌، برايم سئوال پيش مي‌آيد كه چه شده است كه هر روز قهرماني، پهلواني و ايثار، در جامعه ما كم‌رنگ‌تر مي‌شود؟! چرا يك جانباز سعي مي‌كند جانبازي‌اش را در كوچه و بازار مخفي كند؟! يا فرزند شهيدي كه هفت ترم دانشجو است، در اين مدت سعي مي‌كند كه فرزند شهيد بودنش را در دانشگاه كتمان يا حداقل پنهان كند؟! يا رزمنده‌اي كه در مدت زمان 15 سال تدريس خود در دانشگاه، نه تنها كوچك‌ترين اشاره‌اي به روزهاي جبهه و دفاع مقدس نمي‌كند، بلكه سعي دارد اگر دانشجويي سابقه او را فهميد، اين گذشته را كتمان كند! آن هم از بيم دست‌انداختن و هتك حرمت برخي از دانشجويان! اين در حالي است كه اگر به جامعه خود و كوچه و خيابان نگاه كنيد، مي‌بينيد فلان چاقوكش، دست چاقوخورده خود را به عنوان سند شجاعت و بزرگي خود تا آرنج بالا مي‌زند تا همه آن را ببينند و به اين افتخار مي‌كند!
سئوال اين است كه چرا روز به روز تنهاتر شده‌ايم؟! آيا مدافعان از جان و مال و ناموس و دين و آرمان‌هاي ملت، از ديوار مردم بالا رفته بودند؟! در حالي كه اينان نه تنها بزرگ، بلكه بزرگوار بوده و هستند كه خود را فداي آرمان‌هايشان كردند. ظريفي در فرق بين «بزرگ» و «بزرگوار» مي‌گفت: بزرگ مي‌تواند مثل صدام هم باشد، ولي بزرگوار امام حسين× است كه خود را فداي آرمان‌هايش مي‌كند.
پس چگونه بايد و يا مي‌توان اين ميراث گرانبهاي دفاع مقدس را حفظ كرد؟ مقام معظم رهبري و برخي از بزرگان در خصوص جنگ تحميلي، مباحث عجيب و جملات بسيار عميقي دارند كه از جمله به اين مضمون اشاره مي‌فرمايند: «بسياري از آثار بزرگ هنري دنيا بر دوش قهرماني‌هاي ملت‌ها گذاشته شده است؛ حتي آنجايي كه شكست خورده‌اند!» آمريكايي‌ها چهار سال جنگيدند و هنوز كه هنوز است دارند در بارة آن كتاب مي‌نويسند. آلمان‌هاي متجاوز كه دنيا را به بدبختي كشيدند، هنوز دارند دربارة پيروزي‌ها و قهرماني‌هاي نداشته خود كتاب مي‌نويسند!
ما با يك راهبرد مشخص، به آسيب‌شناسي اين امر عظيم پرداختيم و به اين نتيجه رسيديم كه راز ماندگاري پديده دفاع مقدس، در اين است كه مفاهيم بلند و ارزشمند آن استخراج، كاربردي و قابل تعميم و اثر‌گذار شوند. به عبارت ديگر تا اين مفاهيم قابليت عرضه و تدريس در نظام آموزش و پرورش و نيز نظام آموزش عالي را نداشته باشند، پابرجا نمي‌مانند. شما مي‌دانيد كه شايد هزار سخنراني در مذمت دروغ به اندازه يك داستان مثل «چوپان دروغگو»، اثر نداشته باشد؛ يا تأثير داستان «دهقان فداكار» در كتاب‌هاي آموزشي دبستان ما، از بسياري نوشته‌هاي نظري و غير ملموس در باب انتقال مفهوم ايثار و ايثار‌گري بيشتر است. هر مفهومي كه مي‌خواهيد در فضاي جامعه‌ توسعه پيدا كند، بايد كاربردي شود و آنگاه در محيط‌هاي آموزشي، از دبستان تا دانشگاه، وارد گردد. در همة نظام‌هاي آموزشي كشورهاي پيشرفته، به اين نتيجه مهم رسيده‌اند؛ اما تنها در نظام آموزشي ماست كه برخي مي‌گويند از دفاع مقدس و جلوه‌هاي عملي و كاربردي آن صحبت نشود! زماني كه در ابتدا طرح درس دفاع مقدس در آموزش عالي را به شوراي اسلامي شدن دانشگاه‌ها برديم، يكي از وزراي سابق وزارت علوم به بنده ‌گفت: «آقاي سوداگر! اين سي‌دي‌ها و كتاب‌ها را بريزيد دور؛ دانشگاه‌ها را خراب نكنيد.»!!
™ آيا شما به آسيب‌شناسي و ريشه‌يابي علل وقوع عملكردهاي ناصواب و تصميمات اشتباهي كه ما تا كنون در مقولة دفاع مقدس مرتكب شده‌ايم كه ـ صرف‌نظر از تبليغات گسترده دشمن ـ بعضي از آنها باعث تأثير‌گذاري سوء بر نگاه مردم شده، پرداخته‌ايد؟ مثلاً ممكن است برخي بگويند يكي از عوامل نگاه ديگرگون مردم به مقولة انقلاب و دفاع مقدس، اين است كه رزمندگان جبهه رفته را ويژه‌خوار كرده‌ايد؛ با سهميه دانشگاه، با حقوق و سهميه مسكن به آنها و خانواده شهدا، و ... . اينها از نظر مردم شايد اشتباه باشد و ممكن است واقعاً بعضي از عملكردهاي ما در اين زمينه هم اشتباه بوده باشد. پس از آسيب‌شناسي، آيا براي رفع موارد آسيب‌زا، برنامه‌هايي طراحي و يا پيش‌بيني كرده‌ايد؟
˜ بله اتفاقاً يكي از مباحثي كه ما خيلي به آن توجه كرده‌ايم و سعي مي‌كنيم در آن مورد پاسخگو باشيم، تشخيص و برآورد همين اشتباهات است. البته مشخص است كه برخي، بي‌دليل دوستان ما را مورد شماتت قرار داده و مي‌دهند.
يكي از اشتباهات ما از دوران جنگ تا كنون اين بود كه همه جا گفته‌ايم انقلاب باعث جنگ شد! اين سخن بر مبنا و برداشتي اشتباه است. وقتي مي‌گويند انقلاب باعث جنگ شده، جوان امروزي مي‌گويد اگر انقلاب باعث جنگ، باعث فروپاشي ارتش، باعث گراني، باعث اين همه بدبختي و مشكلات بوده، پس بي‌خود كرديد كه انقلاب كرديد!
پژوهشگاه در اين موضوع براي جمعي از بزرگان حوزة دفاع مقدس و كساني كه در اين انقلاب نقش اساسي داشته و دارند، سر فصل «پيشينه اختلافات مرزي ايران و عراق» را گذاشته است؛ كه ثابت مي‌كند خرمشهر در مجموع چهار بار مورد تهاجم قرار گرفته است كه سه مورد آن مربوط به قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بوده است. پيش از انقلاب سه بار قدرت‌ها تصميم گرفته بودند بيايند و آمدند و آنگاه تصميم گرفتند بروند و رفتند؛ اما در مرتبه چهارم، قدرت‌ها تصميم گرفتند بيايند، آمدند و تصميم گرفتند بمانند ولي نتوانستند‌! اين يعني اين‌كه دعواي ايران و عراق، پيش از انقلاب هم وجود داشته است؛ اما حالا اتفاقي كه مي‌افتد اين است كه چون يك فضاي انقلابي در كشور ايران شكل مي‌گيرد، صدام به كمك غرب از اين فرصت سوء استفاده مي‌كند و به جاي اينكه به كمك ملت آزاديخواه ايران بشتابد، بر اين ملت بدون ارتش و بدون سازمان منسجم كشوري، هجوم مي‌آورد. وقتي اين‌گونه تحليل شود، دانشجو مي‌گويد الآن مي‌فهمم مهاجمان چه نامردهايي بودند!
يكي ديگر از اشتباهات ما اين است كه حتي تا‌كنون بين «تقدس دفاع» و «فيزيك جنگ و دفاع» تفكيكي منطقي قائل نشده‌ايم؛ يعني به همه چيز گفته‌ايم «دفاع مقدس» و اصلاً صحبتي از جنبه‌هاي ديگر جنگ نشده است! جنگ منطق و تعريف خاص خود را دارد. ما در پژوهشگاه آمديم از دفاع و تهاجم، تعاريف دقيقي ارائه كرديم و گفتيم، «تهاجم» آن است كه به يك سازمان يا نظام و يا هر چيزي، براي دست‌يابي به اهداف اصلي يا كلي يا جزئي، حمله شود؛ «شكست» آن است كه مهاجم به هيچ كدام از اهداف تعيين شده خود، حتي علي‌البدل، نرسد؛ «پيروزي در دفاع» آن است كه مدافع نگذارد دشمن به اهدافش برسد؛ «شكست در دفاع» هم آن است كه مدافع بالاخره كوتاه بياييد. به عبارت ديگر گفتيم «جنگ» حركتي قهرآميز است براي تحميل ارادة خود بر ديگران؛ «دفاع» مقاومتي است فرعي در مقابل تحميل اراده ديگران؛ «دفاع مقدس» مقاومتي است داوطلبانه بر اساس ايدئولوژي الهي، در مقابل تحميل ارادة نامشروع ديگران، چون برخي مواقع تحميل اراده ممكن است مشروع هم باشد، مثلاً اگر سوريه به مواضع اسرائيل در جولان حمله كند، چون اين حمله مشروع است، دفاع طرف مقابل، مقدس نيست، اما حمله‌اي كه از طرف عراق به ما شد به خاطر خواسته‌هاي نامشروع او بود، پس آن حمله مشروع نيست. حضرت امام+ اين بحث را دارند كه جنگ، جنگ اعتقادي است،‌ جنگ ارزش‌هاي اعتقادي و انقلابي است و ما در مقابل ظلم ايستاده‌ايم.
علت طرح اين تفكيك دقيق در تعاريف واژگان و اصطلاحات دفاع مقدس، اين بود كه پس از اتمام جنگ تحميلي، يك سر‌ي سؤالات ناهنجار و ناموزون در رابطه با ادامة جنگ مطرح شد.
™ يعني شما به رصد شبهات جامعه در زمينة دفاع مقدس، اهتمام داريد و خود را پاسخگوي آنها مي‌دانيد؟
˜ بله، شبهات را در جامعه رصد كرده و جمع آوري مي‌نماييم و متناسب با نياز هر كدام، پاسخ‌هايي در ضمن مقالات، در متن دروس دفاع مقدس، و... مي‌آوريم. اين مطالب هم در قالب سر فصل‌هاي دروس و كتاب‌هاي آموزشي و تحقيقي ما ارائه شده‌اند، هم در محتواي جزواتمان موجودند و هم در لابه‌لاي مقاله‌ها و يادداشت‌هاي محققانمان در پايگاه مجازي «پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس» به نشاني اينترنتي:  dsrc.ir قرار دارند.
البته برخي مواقع با طرح مباحثي مستقل، به صورت غير مستقيم، زير ساخت آن شبهات و پرسش‌ها را به هم مي‌زنيم.
  ™ يكي از عوامل موفقيت در حفظ و نشر آثار دفاع مقدس و زنده نگه داشتن آن، زدودن موانع و پيرايه‌ها از سر راه آن است؛ كه اين هم خود نوعي جنگ و جهاد است. چنانكه اشاره كرديد، متأسفانه بعضي از اين موانع توانسته است حتي بر ذهنيت برخي از مسئولان‌ جبهه و جنگ، تاثير بگذارد. اصلاح نگرش و آگاهي دادن به كساني كه در تصميمات تأثيرگذارند، جداً كار بزرگي است؛ كه شما ناگزير از آنيد!
˜ نمي‌خواهيم بگوييم كه همه مقصرند؛ اما ما بچه‌هاي جبهه و دست‌اندر كاران دفاع مقدس هم تا حدودي مقصريم. برخي از متوليان امور دفاع مقدس و پرچم‌داران پس از جنگ، از زمره خالقان ارزش‌هاي انقلاب و دفاع مقدس نبودند؛ بلكه يا خوانندگان آثار آنها هستند و يا تماشاچيان دور. اينان عافيت‌طلباني هستند كه وقتي شرايط را فراهم ديدند، سريع خود را رساندند! اين خود مي‌تواند از عوامل عدم توفيق ما در اين عرصه باشد.
در استان گلستان به جلسه‌اي دعوت شده بودم. دو هزار خانواده شهيد را جمع كرده بودند و من سخنران اصلي بودم. وقتي داخل مراسم شدم ديدم موسيقي بسيار غم‌انگيزي گذاشته‌اند! وقتي رفتم روي سن، ديدم يك چادر و يك چفية قرمز و سفره‌اي انداخته‌اند كه در گوشه آن سفره نيز يك كاسه آب و نان خشك موجود بود! با ديدن اين منظره گفتم من با اين جمع و فضاي در نظر گرفته شده، كاملاً بيگانه‌ام! اولاً اين موسيقي غم‌انگيزي كه گذاشته‌ايد، چيست؟! اين يعني شهدا و خانواده‌هايشان شكست خورده‌اند؟! دوم اينكه اين چفيه قرمز كه براي شرطه‌هاي استخبارات عربستان است نه براي بچه‌هاي جبهه! سوم اين سفره و اين نان خشك براي دراويش و صوفي‌هاست، نه براي خانواده‌هاي رزمندگان كه هميشه تخمه و آجيل و بهترين غذاها را مي‌فرستادند و روي آنها مي‌نوشتند «رزمنده خسته نباشيد»! كارامل‌ مي‌فرستادند و ما مي‌خورديم و كيف مي‌كرديم و مي‌رزميديم؛ نه آنجا از نان خشك خبري بود و نه از موسيقي غم‌انگيز! وقتي از بلندگو سمفوني پنجم بتهون مي‌نواخت، ما به وجد مي‌آمديم. اين فضاي شما كجايش نماد پيروزي است؟! من هر چه نگاه مي‌كنم تصويري از فتح خرمشهر نمي‌بينم! اگر يك نوجوان 13، 14 ساله كه فلسفه شهادت را هم نمي‌داند، وارد اين نمايشگاه شود، چگونه بايد از شهادت آگاه گردد؟! با اين فضاي غم‌انگيز او حق دارد كه بپرسد اين كجايش پيروزي است؟! آيا با اين وضعيت مي‌توان نوجوان و جوان را با جبهه و دفاع مقدس، مأنوس كرد؟! آيا اين روش درست انتقال آن ميراث گران‌بهاست؟! اين در حالي است كه ما در محيط فعلي زندگي و زمانه خود، آرزوي تكرار يك ساعت از زندگي خود در آن دوران را داريم. اعتقاد دارم اگر دفاع مقدس را بدون رنگ و بزك و ‌لعاب و پيرايه، ارائه مي‌كرديم، نسل‌هاي بعدي ديوانه‌وار به دنبال آن حركت مي‌كردند.
™ پرسش اين است كه شما فراتر از كوشش‌ها و اقدامات قابل تحسين فردي خود، چه كار نظام‌مند و برنامه‌ريزي شده‌اي در پژوهشگاه جهت زدودن موانع و پيرايه‌هاي موجود در اين عرصه، و نيز براي تأثير‌گذاري سيستماتيك دفاع مقدس بر آثار و تحولات اجتماعي و زنده نگه داشتن آن، كرده‌ايد؟ حتماً قبول داريد كه به صرف چند اقدام موقت و مقطعي و شخصي، به نتيجه مطلوب و فرگير نخواهيم رسيد.
˜ البته. بر همين اساس ما در دانشگاه و تا حدودي در حوزه اين مباحث را طرح و پيگيري كرديم. در اين راستا بنده نامه‌اي به آموزش عالي نوشتم كه در آن «رابطه معنادار نظام آموزش عالي و نظام دفاعي» را تا حدودي باز كردم. در آن نامه اين پرسش اساسي مطرح شده است كه «فرهيختگان آموزش عالي كه نقش بديع و روشني در ايده‌پردازي، مديريت، مهندسي و رشد و شكوفايي صنعت دفاع مقدس داشته‌اند و توانسته‌اند در ابعاد مختلف كشور را به مراتب بالاي علمي و صنعتي برسانند، در ادامة توسعه امنيت ملي پايدار چه وظيفه‌اي بر عهده دارند؟».
اگر چه در حوزة آموزش‌عالي، و در جاهايي كه توانستيم مباحث خود و موانع پيش روي اين عرصه را مطرح كنيم، تا حدودي با اين مسئله آشنا شدند و آن را پذيرفتند، اما بايد گفت كه توان انقلاب و دفاع مقدس در اين زمينه بسيار متفرق است؛ در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، ستاد كل نيروهاي مسلح،  شوراي راهبردي دفاعي، شوراي عدل، شوراي اسلامي شدن دانشگاه‌ها، و... . اگر توان و پتانسيل ما در اين مورد سرجمع شود، بهتر، عميق‌تر و سريع‌تر پيش مي‌رويم.
من از جامعة فرهنگي، هنري و علمي كشور مطالبه مي‌كنم كه اين حادثة بزرگ را درست روايت و تحليل كنند؛ تا ماندگار بماند. تحول در متون علوم‌انساني دانشگاه‌ها با استفاده از مفاهيم كاربردي علوم قرآني و حديثي و نيز تجارب غني دوران انقلاب و دفاع مقدس، امري ضروري است. تكريم و تجليل و پاسداشت ارزش‌ها، از برترين خصال بشري است. تكليف ما اين است به اصلي كه اعتقاد پيدا كرده‌ايم و پاي آن را با خون امضا نموده‌ايم، وفادار بمانيم و در حفظ آن بكوشيم. بر اساس تحقيقات انجام شده به اين رسيده‌ايم كه در بُعد جامعه‌شناسي، استمرار حيات ملت‌ها هم وابسته به افتخار بر گذشته است و هم منوط به اميد به آينده. اگر افتخار بر گذشته از بين برود، يا به آن بي‌توجهي شود، اميد به آينده هم از هر ملتي گرفته مي‌شود و در نتيجه حيات آن ملت با مشكل مواجه مي‌شود.
جنگ پديده‌اي علمي و تخصصي است كه منشأ تحولات عظيمي بوده است. در بُعد علمي و تخصصي، جنگ‌ها منشأ تحولات جغرافيايي هستند. هيچ پديده‌اي به اندازه جنگ نمي‌تواند اين همه تحول ايجاد كند. جنگ‌ها منشأ تحولات جغرافيايي و مرزي و نيز تحولات سياسي بوده‌اند؛ نظامي را ساقط و يا نظامي را ادغام مي‌كنند؛ و مرزها را جابجا مي‌نمايند. همچنين جنگ‌ها منشأ تحولات اجتماعي فراوان هستند و مي‌توانند تركيب‌هاي جمعيتي را به هم زنند. جنگ‌ها منشأ تحولات روحي و رواني بسياري جهت ابقاء جامعه نيز مي‌شوند؛ يعني اعتماد به نفس، غيرت، عزت‌مندي، وطن‌پرستي، همبستگي، همياري، وحدت ملي و... را تعميق مي‌بخشند. همچنين جنگ‌ها منشأ تحولات علمي و تكنولوژي زيادي هم هستند؛ به خصوص در خودكفايي صنايع نظامي، صنايع فني، مهندسي سازه و... .
من در بُعد تحولات روحي و رواني جنگ‌ها، به يك جمع‌بندي رسيده‌ام. حدود 108 گروه و حزب و جريان را تا قبل از جنگ در كشور شناسايي كرده بودم. متوجه شدم كه هر كدام از اين گروه‌ها، در مقياس‌هاي مختلف از انقلاب سهم‌خواهي مي‌كردند؛ مثل نهضت آزادي و سازمان مجاهدين(منافقين). هر چند برخي از آنها ادعا داشتند كه انقلاب براي آنها بود، اما امام‌خميني+ انقلاب را از دست آنها ربود! حال تصور كنيد كه اگر قرار بود سهم ادعايي هر گروه پرداخت شود، چه غوغايي به پا مي‌شد! چه چيزي مي‌توانست همة اينها را كنار هم قرار دهد؟! وقتي حضرت امام+ مي‌فرمايد: «جنگ يك رحمت الهي است» غير از ابعاد الهي، ابعاد اجتماعي آن نيز مهم است. ما مدت‌ها درگير جنگ‌ها و درگيري‌هاي داخلي بوديم؛ با منافقين، نهضت آزادي، در تركمن صحرا و آمل، با كومله و دموكرات در كردستان، با خلق عرب در خوزستان‌ و... . قبل از انقلاب بيش از 90‌% از مردم خرمشهر لباس و گويش عربي داشتند‌، اما الان برويد و ببينيد كه بيش از90% لباس و گويش فارسي دارند. جنگ اين اثر ناسيوناليستي را داشته است.
در بحث تحولات علمي و تكنولوژي، ما از يك كشور اثر‌پذير در ابعاد فني و مهندسي، به يك كشور اثر‌گذار تبديل شده‌ايم. الان كشور چهارم سدساز دنيا هستيم. در پزشكي و يا حتي در صنايع دفاعي، ما قبل از جنگ فقط اسلحه ژ3 و فشنگ‌هاي آن را، و در شكل محدودي هم آرپي‌جي مي‌ساختيم، اما الان كشوري شده‌ايم كه دنيا نگران است كه ما داريم به تجهيزات هسته‌اي دست پيدا مي‌كنيم!
  ما پس از دوران دفاع مقدس، چنانكه بايد، يافته‌ها و دستاوردهاي منحصر به‌فرد خود در آن دوره را تدوين نكرده‌ايم. مثلاً آقاي دكتر ظفرقندي كه يكي از پزشكان حاذق دوران جنگ بوده است سر كلاس در بارة جراحي به شاگردانش توضيح مي‌دهد و مي‌گويد وقتي كه شما به اينجا رسيديد بايد اين كار را انجام دهيد. دانشجو از او سؤال مي‌كند موضوعي كه شما مي‌گوييد در هيچ كتابي نيست! دكتر مي‌گويد ما اين كار را در جنگ كرديم و جواب گرفتيم. دانشجو دوباره مي‌گويد چرا تاكنون اين يافته‌هاي پراكنده خود را تدوين نكرده‌ايد و آنها را بسط نداده‌ايد؟! اما در مقابل مي‌بينيم كه يك پزشك بدون مرز در افغانستان، در مقدمة كتابش دربارة «درمان بيماري عفوني» آورده است كه از فلان‌جا رد مي‌شدم بچه‌اي گفت بياييد مادرم را نجات بدهيد كه پايش زخمي است؛ من رفتم ديدم خانمي پايش ترك خورده اما به علت حجب و حيا به پزشك مراجعه نكرده بود، و پايش عفونت كرده و ... اين شد كه اين پزشك، نزديك به 480 صفحه مطلب در آن باره مي‌نويسد تا تجربه‌هاي موفق خود را در درمان آن زن، به ديگران منتقل كرده باشد!
مسئله ديگر اين است كه جنگ منهاي بهره‌برداري از اين علوم، خواسته يا ناخواسته مي‌توانسته به نتيجة مثبتي برسد، اما اگر بخواهيم جنگ را منهاي مديريت تعريف كنيم، چه مي‌شود؟! تمام فيلم‌هاي دفاع مقدس ما در سه دهه گذشته، تنها يك سيد داشته و يك حاجي و يك موتور تريل و يك خاكريز و يك آرپيچي‌زن! كتاب‌هايمان نيز همين طور ساده‌انگارانه نوشته شده است! هيچ جا از مديريت عالي جنگ صحبت نكرده‌ايم. اين چنين است كه تصور اجتماعي اين مي‌شود كه حاج صادق آهنگران مي‌خوانده و عده‌اي هم به نام رزمنده از اين خاكريز به آن خاكريز مي‌جستند؛ و به حول و قوه الهي فلان مي‌شد! در حالي كه من چون در قسمت اطلاعات عمليات خدمت مي‌كردم، در جريان بودم كه بچه‌هاي رزمنده 900 نفر بار از اروند رد شدند و من و هر فرمانده ديگري كه براي اين كار امضا مي‌كرد، در دستور عملياتي سهم داشت. اينطور نبود كه آقاي محسن رضايي و يا شهيد صياد شيرازي بيايند و يكجانبه ابلاغ كنند كه به پيش! نه خير؛ اين‌گونه نبود. هر فرمانده‌اي در مجموعه خودش ـ توپخانه، ادوات و مهندسي، اطلاعات و ... ـ اول امضا مي‌كرد كه نيروهايش چه كنند و تا كجا پيش بروند. ما فرماندهان موظف بوديم دستورات خود را گزارش ‌كنيم. براي مثال من يك بار در زمان جنگ، نزد فرمانده كل سپاه آمدم و گفتم: آقا محسن! ما مي‌خواهيم از اروند و سرزمين فاو عبور كنيم و به آن طرف برويم و يك روز در مرز جزيره گوديان بمانيم تا آن منطقه را شناسايي و كنترل نماييم و پس بعد از دو روز از خور‌عبدالله برمي‌گرديم. من به ايشان گفتم، اگر مي‌خواهيم عراق را در فاو فريب بدهيم، بايد بروم در هور و اسير بدهم! با اين استدلال كه بايد كاري كنم كه وقتي نيروهايمان به شناسايي مي‌روند اگر اسير هم شدند مانعي نباشد، چون كه عراق وقتي اين‌‌ها را گرفت و ديد كه يكي از لشكر 17 علي‌ابن ابي‌طالب× قم است و يكي از تيپ 33 المهدي#، و يكي از فلان لشكر ديگر، مي‌گويد چون اين همه لشكر ايراني در هور مستقر هستند، پس حتماً عمليات اينجاست! آقا محسن گفت صبر كنيد به شما جواب مي‌دهم. ظاهراً از مقام معظم رهبري در اين مورد سؤال كرده بود، ايشان گفته بودند ما قصد اسارت نداريم. پرسش اين است كه اين نوع مديريت جنگ در كجا تعريف شده است؟! در فيلم‌هايمان كه تا‌كنون نمايش داده نشده است؛ در كتاب‌هايمان هم كه تعريف نشده است؛ ... !
من باز تحقيقي انجام دادم؛180پرسشنامه با 5 سؤال به فارغ‌التحصيلان دانشكده حقوق و علوم سياسي دادم: 1. چند قطعنامه در رابطه با جنگ عراق و ايران صادر شد؟ 2. مفاد اين قطعنامه‌ها چه بود؟ 3. شرايط قطعنامه‌ها چه بود؟ و... وقتي پرسش اولي را پاسخ ندادند، سؤال دوم و سوم را نيز نمي‌توانند جواب دهند. بعضي وقت‌ها در جلسات، از اساتيد علوم سياسي هم همين سؤال‌ها را مي‌كنم؛ كه معمولاً عددي هم نمي‌توانند بگويند! حتي مسئولي در جواب اين پرسش به من گفت؛ آقاي سوداگر شوخي مي‌كنيد! گفتم شوخي ندارم. اولين قطعنامه 6 مهر 1359صادر شد؛ شما برويد قطعنامه‌ها و تاريخ‌هايشان را ببينيد و تحليل كنيد. آيا دانشجو و يا حتي فارغ‌التحصيل رشته حقوق و علوم سياسي، اينها را مي‌داند؟! تا مي‌رسد به اين فصل مي‌گويد چرا جنگ بعد از فتح خرمشهر ادامه پيدا كرد؟! چرا ما به سازمان‌هاي بين‌المللي و مجامع جهاني مراجعه نكرديم؟!
اولين قطعنامه سازمان ملل متحد، طرفين جنگ را دعوت به آرامش كرده بود! من در اين رابطه مقاله‌اي نوشته‌ام كه در سايت پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس موجود است. جالب است كه يكي از آقايان دگر انديش آن مقاله را دانلود كرد و سپس با من تماس گرفت و گفت من مي‌توانم شش واحد دانشگاهي براي اين موضوع، براي رشته حقوق و علوم سياسي مطلب بنويسم! اما در مقابل بسياري از خودي‌ها مدام از زاويه منفي اين مسائل را دنبال مي‌كنند. وقتي كه همه جوانب و شرايط صدور‌، شرايط پيراموني، شرايط بيروني و بين‌المللي‌، سنجيده و تحليل شود، نتايج خوبي به دست مي‌آيد. صدام گفته بود كه ايران در يك هفته سقوط مي‌كند ـ ادعا كرد سه روزه خوزستان و يك هفته‌اي ايران‌ را اشغال مي‌كند ـ و يك هفته هم از اين قطعنامه گذشته‌ بود! اين نسبت معنادار است. عراق در دروازة خرمشهر و پل ورودي آن، درگير است و دارد كشتار مي‌كند، در سوسنگرد لشگر 9 زرهي عراق قتل عام مي‌كند؛ به اين شكل كه مردم را جمع مي‌كند و با تانك مي‌زند! بعد قطعنامه سازمان ملل، طرفين را دعوت به آرامش مي‌كند‌!!
قطعنامه دوم در 21 تير 1361 صادر شد؛ كه دوسا‌ل فاصله بين آن با قطعنامه اول است‌؛ آن هم در يك جنگ خانمان‌سوز! 49 روز پس از فتح خرمشهر كه ما سرزمين‌هايمان را تازه آزاد كرديم و الان مي‌خواهيم مقتدرانه وارد خاك عراق شويم، قطعنامه دوم صادر مي‌شود! مفاد آن قطعنامه نيز جالب است: 1.‌قطع هر گونه عمليات نظامي بدون مقدمه 2.‌بازگشت به مرزهاي بين‌المللي، و... . چرا اين مفاد را در قطعنامة اول نگفتند؟! حالا كه پس از دو سال ايران مي‌خواهد به عراق پاسخ تجاوزاتش را بدهد، اين موارد يادشان افتاد؟! اين خيلي مسخره است.
وقتي نه تنها يك دانشجو، بلكه حتي بسياري از استادان و مسئولان نيز نمي‌دانند چند قطعنامه در جنگ تحميلي صادر شده، مباني نوشتن اين قطعنامه‌ها چه بوده، رويكردهاي سازمان ملل چه بوده، حق دارد كه ساده‌انگارانه بگويد مسئله هسته‌اي را هم به سازمان ملل واگذار كنيم تا برايمان عادلانه تصميم بگيرد!
™ لطفاً در بارة روند تصويب و اجراي واحد آموزشي درس «آشنايي با دفاع مقدس» در دانشگاه‌ها و محتوا و متن اين درس توضيحاتي بفرماييد. آيا در نظر داريد كه اين درس در ادامه از واحد اختياري به واحد الزامي تغيير يابد؟
˜ به اين نتيجه رسيده بوديم كه ماندگاري پديدة بزرگ «دفاع مقدس»، با رويكرد علمي، معرفتي به آن، حاصل مي‌شود؛ يعني بايد فرمول‌هاي آن را استخراج و وارد حوزة آموزش، به ويژه آموزش عالي كنيم. پس ما چند برنامه براي نيل به اين مهم تعريف كرديم.
ما كار خود را تقريبا از سال 1386 شروع كرديم. در اولين جلسه شوراي اسلامي شدن دانشگاه‌ها در آموزش عالي (اسفند 86) اين درس به تصويب رسيد. البته پيش از آن، ما در دانشگاه آزاد اسلامي با مساعدت آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و همكاري دكتر جاسبي، همين برنامة ارسالي خود‌‌ به شوراي اسلامي شدن دانشگاه‌ها را اجرا كرده بوديم. وقتي اين طرح را نزد آقاي هاشمي بردم و به ايشان گفتم نظر شما چيست؟ گفت اگر اين كار را كنيد يكي از آرزوهاي بزرگ ما را برآورده كرده‌ايد. سپس گفت من چه كاري بايد بكنم؟ بايد سر كلاس بروم؟ گفتم نه شما به عنوان هيئت امنا به آقاي جاسبي بنويسيد كه حرف‌هاي ما را گوش كند. سپس با نظر آقاي جاسبي در شوراي برنامه‌ريزي دانشگاه آزاد، از طرح خود دفاع كردم. هرچند همة اعضاي آن شورا در ابتدا مخالف اين طرح بودند ولي سرانجام همه موافق شدند و به اين ترتيب ما موفق شديم اولين ترم، اين درس را در دانشگاه آزاد ارائه كنيم.
به هر حال پس از اينكه ما توانستيم در شوراي عالي آموزش، نتيجه بگيريم، بحث ما اين شد كه به عنوان گام اول، اين درس در قالب دو واحد اختياري ارائه شود؛ به اين دليل كه: 1. ما نبايد به يكباره وارد دانشگاه شويم و خودمان را با جريان دانشگاه درگير كنيم؛ به عبارت ديگر بايد با فرآيندسازي و زيرساخت‌سازي مقاوم، اهداف خود را به پيش ببريم. 2. ما بايد فكر تأمين محتوا و اساتيد اين درس را هم مي‌كرديم. اگر ما اجباري شدن اين درس را پيگيري مي‌كرديم، بايد شش، هفت هزار استاد براي تدريس اين درس را نيز تأمين مي‌نموديم؛ و اين در آن مقطع برايمان امكان‌پذير نبود. البته آن دو واحد عمومي اگر چه الزامي و اجباري نبود، اما در برخي از دانشگاه‌ها‌ كه رئيس دانشگاه و يا ديگر تصميم‌گيران آن از بچه‌هاي جبهه و جنگ و يا علاقه‌مندان و معتقدان به دفاع مقدس بودند، معمولاً اين 2 واحد را در ضمن آن20 واحد ترم اول كه پيشنهاد دانشگاه به دانشجو است، جاي مي‌دادند.
در مرحله ديگر به اين رسيديم كه مي‌توان دامنة اين واحد دانشگاهي را به عنوان «درس تخصصي دفاع مقدس» در رشته‌هاي مختلف تحصيلات عالي و تكميلي و متناسب با محتواي هر كدام از آن رشته‌ها، گسترش داد. پس برنامه دوم ما بر اين قرار گرفت كه در هر رشته دانشگاهي كه با دفاع مقدس ارتباط معناداري دارد، «دو واحد تخصصي» ارائه كنيم؛ ولي آنجا ديگر چون تخصصي است، اجباري هم هست؛ مثلاً دو واحد مهندسي دفاع مقدس، دو واحد تاريخ دفاع مقدس، دو واحد جغرافياي دفاع مقدس، دو واحد هنر دفاع مقدس،‌ دو واحد ادبيات دفاع مقدس، و... .
™ اين دو واحد «درس تخصصي دفاع مقدس» براي چه مقطع تحصيلي دانشگاه است؟
˜ چون همة رشته‌ها در مقطع كارشناسي، درس دو واحد عمومي «آشنايي با دفاع مقدس» را دارند، بحث «درس تخصصي دفاع مقدس» را مي‌خواهيم در يك فرايند سه تا پنج ساله، در مقطع كارشناسي ارشد، به عنوان يك گرايش ايجاد كنيم. يعني كاري كنيم كه اين دو واحد تخصصي براي رشته مهندسي، در يك فرايند سه تا پنج ساله، چنان فربه شود كه صلاحيت ايجاد گرايشي به نام «كارشناسي ارشد مهندسي دفاع» را داشته باشد. طب و مهندسي و همه اين رشته‌ها ابتدا رشته‌هاي كوچكي بودند اما در گذر زمان و در اثر عوامل تاثيرگذار، آنقدر توسعه پيدا كرده‌اند كه الان ما كارشناسي ارشد «مقاومت مصالح سفالي» و كارشناسي ارشد «سازه‌هاي فولادي» و «سازه‌هاي بتني» و... داريم‌؛ اما متأسفانه هنوز كارشناسي ارشد «مهندسي دفاع» يا كارشناسي ارشد «تاريخ دفاعي» نداريم! در كشور «دانشكدة فرش» در كاشان داريم ولي «دانشكده دفاعي و مديريت دفاعي» نداريم!
هر چند بايد گفته شود كه در بعضي از دانشگاه‌ها، مثل دانشگاه كرمان و دانشگاه سمنان، به دليل ارتباط و تعاملي كه با آنها داشتيم، توانستيم رشتة «كارشناسي ارشد ادبيات دفاع مقدس» را وارد كنيم؛ ولي اين يك فرايند نظام‌مند را طي نكرده است. فرايند نظام‌مند باعث مي‌شود كه در ساختارهايمان محكم و استوار شويم و محتواي درسي خود را به حد نصاب واحدها برسانيم و عيب‌ها و آسيب‌هايمان را برطرف كنيم. الان در بحث ادبيات دفاع مقدس، در بعضي جاها براي اين‌كه محتوا به حد نصاب واحدها برسد، مجبوريم آن را با ادبيات ملي يكي كنيم. البته بديهي است كه در همة مباحث، با تحقيق و توسعة بيشتر و صرف وقت وسيع‌تر، زواياي مختلف يك دانش آشكار مي‌شود و عرض و طول و عمق جديد مي‌يابد.
™ اتفاقاً مدتي پيش مقام معظم رهبري در جلسه‌اي كه با شعراي آييني داشتند، افق جديدي را گشودند و به شعراي پيشكسوت و جوان آييني اين نكته بسيار اساسي را گوشزد كردند كه خلأ جلوه‌ها و سوژه‌هاي دفاع مقدس در شعر آييني مشهود است؛ و شعر آييني با دفاع مقدس ارتباطي ندارد! معظم‌له توصيه كردند كه سوژه‌هاي دفاع مقدس را در شعر آييني وارد كنند. اين نه تنها به غناي محتواي ادب آييني مي‌انجامد بلكه عرصه‌هاي جديدي نيز فرا روي ادبيات دفاع مقدس مي‌گشايد.
˜ بله. البته اين دقت و فكر باز رهبر فرزانة انقلاب به غناي ادبيات ما در عرصة دفاع مقدس كمك شاياني مي‌كند.
™ كادرسازي مدرسين اين درس چگونه است؟ چه تعداد استاد را تحت پوشش داريد؟
˜ برابر مصوبه شوراي اسلامي شدن دانشگاه‌ها، بند 3، شناسايي و معرفي اساتيد واجد شرايط درس دفاع مقدس، يكي از وظايفي است كه به پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس سپرده شده است. ما اساتيد اين درس را سه گروه كرديم: 1.‌اساتيد جبهه رفته حاضر در دانشگاه 2.‌نخبگان و پيشكسوتان دفاع مقدس كه مدارج عالي را در دانشگاه‌هاي كشور طي نمودند 3.‌اساتيد بسيجي واجد شرايط و واجد صلاحيت در دانشگاه و مراكز آموزشي. فرض را بر اين گذاشتيم كه پس از گذشت بيست سال از اين تاريخ، شايد ديگر جبهه رفته‌اي ـ پيشكسوتان و نخبگان سپاهي و ارتشي ـ در ميان ما حضور نداشته باشند. اين گروه سوم كساني هستند كه وابستگي معنوي به طيف ايثارگران دارند كه با معرفي دانشگاه و پژوهشگاه و ساير مراكز تعريف شده، ابتدا به كميتة‌ جذب و ارزشيابي استان خود و سپس به كميتة جذب و ارزشيابي مركزي پژوهشگاه معرفي مي‌شوند. ايشان پس از شركت در دورة «توانمند سازي» و دورة «تربيت مدرس» از طرف پژوهشگاه، موفق به اخذ مجوز تدريس دفاع مقدس  مي‌شوند، و بالاخره به دانشگاه معرفي مي‌گردند.
™ تاكنون چند دوره «توانمند سازي» و دورة «تربيت مدرس» براي مدرسان شركت كننده برگزار كرده‌ايد؟ آيا همة دوره‌ها به صورت متمركز در پژوهشگاه مركزي تهران برگزار مي‌شود؟ اين دوره‌ها معمولاً چند روزه است؟
˜ تا‌كنون 18 دوره برگزار كرده‌ايم. وقتي شركت‌كنندگان به حد نصاب 80 تا 100 نفر رسيدند، ما دوره را برايشان برگزار مي‌كنيم. البته علاوه بر مركز، دو يا سه استان نيز مي‌توانند با مساعدت همديگر، امكانات و شرايط برگزاري اين دوره‌ها را فراهم كنند؛ كه در اين صورت تأمين محتوا و اساتيد با ماست. ما اساتيد خود را براي اين دور‌ه‌هاي آموزشي به استان‌ها اعزام مي‌كنيم.
اساتيد ما در اين دوره‌ها، اصطلاحاً «اساتيد مرجع» هستند؛ يعني كساني‌اند كه يا در تيم طرح‌ريزي سپهبد شهيد صياد شيرازي بوده‌اند يا در تيم طرح‌ريزي سردار دكتر محسن رضايي؛ و درجة عملياتي‌ آنها از قرارگاه به بالاست. به عبارت ديگر كساني هستند كه اگر سر كلاس در معرض سؤالي قرار بگيرند كه در متن كتاب يا جزوه نباشد، اظهار نظر و جواب شخص آنها، حجت است و ارزش يك سند را دارد؛ اساتيدي مثل دكتر محسن رضايي، سردار رحيم صفوي، امير دريادار شمخاني، امير بختياري، سردار غلامپور، دكتر لاريجاني، امير قويدل، سردار علايي و ... .
اين دوره‌ها متناسب با سرفصل‌هاي آنها، چهار روزه هستند و هر روز چهار جلسه برگزار مي‌شود؛ كه جمعاً هر دوره شانزده جلسه مي‌باشد.
™ هم تجربه و هم مطالعات ما نشان داده است كارگاه‌هاي فشرده و متراكم و يك روزه‌اي كه به نام «كارگاه تأثيرگذاري» توسط نهاد نمايندگي براي اساتيد معارف در دانشگاه‌ها اجرا مي‌شود، بر مخاطب بسيار تأثيرگذار بوده‌اند. يكي از عمده‌ترين علل اين تاثيرگذاري، جذابيت‌هاي تصويري در اين آموزش‌هاست. ما محتواي كارگاه را به شكل تصويرهاي پاور پونت، آماده كرده و توسط استاد در كارگاه ارائه مي‌كنيم. البته به نظر مي‌آيد دربارة مبحث دفاع مقدس، بايد فراتر از پاور اقدام كرد. چه مي‌شود اگر جوان دانشجوي ما در كلاس درس، اسلايدها و فيلم‌هاي كوتاه و مستندي كه واقعاً جايي هم نديده ـ چون چنان‌كه شما هم اشاره كرديد، سينماي دفاع مقدس ما كليشه شده، آن هم با جنگ‌هايي كه حداقل جنگ ما نيست ـ و يا ديگر مستندات واقعي دفاع مقدس را ببيند؟! به نظر مي‌آيد بخش قابل توجه‌اي از اين آرزو در پژوهشگاهي كه شما مديريتش را به عهده داريد، با يك برنامه مدون، قابل تحقق است. شما مي‌توانيد در دوره‌هاي «تربيت مدرسي دفاع مقدس» و «توانمند سازي مدرسان» شركت كنندگان خود را در اين باره آموزش و تجهيز كنيد؛ كه به يقين ميزان تأثيرگذاري اين درس و در نتيجه ماندگاري دفاع مقدس، به شدت بالا خواهد رفت.
˜ اين حرف شما را بسيار قبول دارم؛ اما تأسفي هم دارم و آن اين است كه نمي‌دانيم چرا اين‌گونه اعتبارات ميلياردي فرهنگي در كشور، هدر مي‌رود؟! با اين بضاعت بسيار اندكمان، بعضي مواقع براي تأمين مبلغي نه چندان سنگين، دست و پا مي‌زنيم! علاوه بر آن بايد تنگ‌نظري‌ها را هم بر اين مسئله افزود. مثلاً پژوهشگاه ما يك پايگاه مجازي دارد كه روزانه بين 5، 6 هزار بازديد كننده دارد؛ اما برخي از مجموعه‌هاي انقلاب به عناوين مختلف ما را از استفاده بهينه و به روز از اين دنيا، نهي مي‌كنند! حتي پژوهشگاه مجاز نيست كه دو يا سه سايت اينترنتي ديگر براي مجموعه‌هاي گسترده و مورد نياز خود داشته باشد! حتي در جلسه‌اي گفتم: متأسفم كه در محيط ict يك خانم براي عرضه كردن اندام خود، سايت دارد ولي شما مانع مي‌شويد كه يك بسيجي، رزمنده يا پاسدار براي عرضة افكار و انديشه‌هاي الهي خودش سايت داشته باشد! يعني دوستان ما همان كاري را مي‌كنند كه دشمن مي‌خواهد!
  قصه امنيتي بودن كار در اين فضا از مشكلات جدي ماست. البته من معتقدم تمام بحث، مشكل فضاي امنيتي نيست، بلكه مشكل فكري برخي آقايان است؛ كه محدود است! مگر در همه خانه‌ها وبلاگ نداريم؟! مگر چند سال از زماني كه من طرح وبلاگ «روز نوشت» را نوشتم، تا‌كنون گذشته است؟ آن زمان تنها چهار سرويس بلاگر بيشتر نبود: بلاگ‌فا، بلاگ استار، و...؛ اما الآن بيش از چهل بلاگر درست شده است! همه هم براي توسعه افكارشان كار مي‌كنند. شخصي به من گفت: شما مي‌خواهيد چند سايت داشته باشيد، گفتم به عدد افراد و حتي بيشتر! گفت خوب اين موازي كاري است. گفتم دين و دينداري هم پر است از موازي كاري. اصلاً توسعه فرهنگ يعني موازي كاري. آن زمان گفتم بگذاريد در فضاي مجازي كاري كنيم كه هر كس هر كلمة مستهجني كه در اينترنت جستجو مي‌كند، به سايت دفاع مقدس وارد شود! يعني چنان شود كه وقتي كلمة «دفاع مقدس» را جستجو مي‌كنيد دو هزار سايت بالا بيايد نه چهار، پنج سايت! در فضاي ict ما به شدت دور خودمان را ديوار كشيده و خودمان را بسته‌ايم. در قصه CD و لوح‌هاي فشرده علمي و ديني و انقلابي نيز همين غصه‌ها را از دست مراكز تهيه كننده آنها مي‌خوريم.
البته شايد تصور شود كه اين طرح‌ها خيلي نياز به پشتوانه مالي نداشته باشند، اما اگر تنها هزينه ساخت انيميشن يكي از عمليات‌هاي دفاع مقدس محاسبه شود، به نياز اختصاص هزينه و توان فوق‌العاده براي اين كار، پي مي‌بريم.
™ در بارة محصولات پژوهشي پژوهشگاه، به ويژه «دايرة‌المعارف دفاع مقدس» توضيحاتي بفرماييد.
˜ پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، در مدت حيات خود تا‌كنون محصولات و منشوراتي را عرضه كرده است. يكي از اين مجموعه‌هاي پژوهشي، «دايرة‌المعارف دفاع مقدس» است؛ كه از سال1380 كليد خورد و اكنون جلد اول آن منتشر شده و جلد دوم آن در دست انتشار است. در ساختار پژوهشگاه، چهارده گروه‌، دست‌اندر كار تدوين اين مجموعه هستند. اين دايرة‌المعارف مورد تأكيد مقام معظم رهبري است و در واقع معظم‌له آن را مصوب كرده بودند. الان در مدخل الف و ب آن هستيم كه جلد اول آن به ترتيب حروف الفبا، عرضه شده است. اين مجموعه، شيوه نامة اختصاصي نيز دارد كه در آن «مدخل»ها را تعريف كرده‌ايم؛ هر چند كه واژه‌ها در هر مدخل، دقيقاً از پيش تعيين شده نيست. مثلا وقتي كه برخي از مداخل حرف الف را به استان‌هاي مختلف سفارش داديم، متوجه شديم كه «آيت‌الله احسان بخش» از گيلان كه يكي از عناصر اثرگذار در دوران دفاع مقدس بوده، از قلم افتاده است؛ كه در چاپ نهايي جلد اول، اين مدخل را جاي داديم. نزديك به 90 پژوهشگر، محقق، نويسنده و استاد در دانشگاه‌ها و مراكز علمي مرتبط با دفاع مقدس بر روي اين مقاله‌ها و مدخل‌ها كار مي‌كنند. وقتي كار يك جلد تمام شد، صد نسخه پيش‌نشر به صورت آزمايشي از آن تهيه و به اساتيد صاحب‌نظر ارسال مي‌شود تا نظر اصلاحي و تكميلي آنها اخذ شود. روش كار ما در «دايرة‌المعارف دفاع مقدس» مورد تأييد استاد بجنوردي رئيس محترم «دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي» قرار گرفت.
™ يكي از آسيب‌هاي جدي وارد بر دايرة‌المعارف‌ها اين است كه معمولاً نسل حاضر روي اتمام آنها را نمي‌بينند؛ چون كار را فوق‌العاده آرماني و گسترده مي‌گيرند و از حروف الفبا شروع مي‌كنند و به ترتيب و خرامان‌خرامان جلو مي‌روند و گاه چند سال در يك حرف الفبا متوقف مي‌شوند! مثال ملموسش همين «دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي» است، كه مطمئناً با اين روند، شايد نه تنها اين نسل، بلكه يكي دو نسل آينده هم مداخل حروف واو و ياي آن را نبيند! در صورتي كه مي‌توانند سريعتر آن را تمام كنند و چنان‌كه در پژوهش‌هاي دايرة‌المعارفي غرب نيز معمول است، اصلاحات و يا موارد تكميلي آن را در ويرايش‌هاي جديد، لحاظ كنند.
و اما، دغدغة مضاعفي كه دربارة مبحث دفاع مقدس وجود دارد، اين است كه به قطع و يقين بسياري از آثار و اسناد و افراد موجود و يا زندة آن پديده عظيم معاصر، با گذشت زمان، به مرور از بين مي‌روند و هرگز سهل‌انگاري و تعلل در اين باب جايز نيست. آيا اين دغدغه هم براي شما دست‌اندركاران دايرة‌المعارف دفاع مقدس، به وجود آمد؟ با توجه به اين مسئله مهم، مجموعة اين دايرة‌المعارف در چند جلد بسته خواهد شد؟
˜ دغدغة شما كاملاً درست و به‌جاست. به عبارتي اين نگراني را ما هم داريم. قبل از اينكه بنده عهده‌دار مسئوليت اين پژوهشگاه شوم، پروژه دايرة‌المعارف چنان‌كه بايست، پيش نمي‌رفت و قضيه عملاً مسكوت بود. وقتي آمديم، بلافاصله جلد اول را منتشر كرديم. ما يك برآورد زماني، براي اتمام اين كار داريم. برآورد ما از تعداد جلدهاي آن، اين است كه در چهارده جلد به اتمام برسد؛ مي‌خواستيم عدد دوازده يا چهارده معصوم را گذاشته باشيم.
هر چند ادعا داريم كه مدل در دستور كار ما، پاسخگو بوده و دغدغة شما را رفع خواهد كرد اما در اين جا اعلام مي‌كنم كه ما آمادگي استفاده از تجربه‌هاي ديگران را در اين باره داريم.
™ آيا پژوهشگاه، پروژه‌‌هاي مطالعاتي ديگري، به ويژه «مطالعات ميداني» در دست دارد؟
˜ ما پروژه‌اي تحت عنوان «تاريخ شفاهي انقلاب و دفاع مقدس» را از دو سال پيش در دست اقدام داريم. اين كار را در استان‌ها شروع كرده‌ايم.
از دو سال پيش نيز تيم‌هاي مطالعاتي آماده و براي ثبت همة زمينه‌هاي دفاع مقدس، اعم از گرفتن مصاحبه، تهيه گزارش و... به تمام كشور اعزام كرده‌ايم. البته اين كار در چند سطح تعريف شده است: 1. سطح راهبردي كه مربوط به حضرت امام+ و مقام معظم رهبري و آقاي هاشمي و رده‌هاي اول جنگ است 2. سطح عالي دفاع مقدس از ارتش و سپاه؛ از آقاي محسن رضايي گرفته تا ردة قرارگاه‌ها 3. سطح عملياتي و سطح لشگرهاست 4. سطح تاكتيكي است، كه اسناد و اطلاعات آن در استان‌ها جمع‌آوري مي‌شود.
™ در پايان، چون اساتيد محترم معارف اسلامي مخاطب شما هستند، در بحث دفاع مقدس چه انتظاري از ايشان داريد؟ چه كمكي مي‌توانند به شما بكنند؟
˜ هر درسي بايد يك گروه داشته باشد. ما براي درس دفاع مقدس در ابتدا گروه نداشتيم. دوستان مي‌گفتند اين كار را با گروه معارف انجام بدهيد. ما هم ديديم كه معارف از خودمان است، اما برخي شايد مي‌گفتند اين درس اصلاً به ما ربطي ندارد و ما اين را قبول نداريم. علما هميشه تكيه‌گاه ما بوده‌اند، حالا اينجا هم تكيه‌‌گاهمان گروه معارف باشد، چه اشكال دارد. فرآيند ما در نهايت اين است كه گروه علوم دفاعي در دانشگاه و آموزش عالي، شكل بگيرد. اين استقلال و انقلاب ما يا موقت است يا دائم؛ اگر مي‌گوييم دائم است، پس تا وقتي كه هستيم تهديد هم هست و تا زماني كه تهديد هست، بايد فرهنگ دفاعي نيز شكل بگيرد و توسعه پيدا كند.
ما علاقه‌منديم دوستاني كه در گروه معارف هستند و سابقة جبهه هم دارند و مي‌توانند اين درس را ارائه كنند، با ما همكاري نمايند. اولويت ما استاد داراي سابقة جبهه است؛ چون در آسيب‌شناسي اين درس به اين نتيجه رسيديم كساني كه سابقة جبهه دارند درصد اثرگذاري آنها بر دانشجو بسيار بيشتر است. اگر اين بزرگواران توسط گروه‌هاي معارف به ما معرفي شوند، ما دوره‌هاي توانمندسازي براي آنها مي‌گذاريم و به ايشان مجوز تدريس مي‌دهيم و شرايط تدريس آنها را در دانشگاه، فراهم مي‌كنيم.
™ سردار! از اينكه وقت گران‌بهاي خود را به اين گفتگو اختصاص داديد و با حوصله و فراغت در نشست ما شركت كرديد، سپاسگزاريم.
˜ من هم از شما تشكر مي‌كنم و براي شما آرزوي موفقيت‌هاي روزافزون دارم.



موضوع: دانشگاه
نويسنده: سيد مجتبي مجاهديان
1391/02/17تاريخ انتشار:
منبع: سيد مجتبي مجاهديان
فرستنده: دبيرسايت
پيوند مرتبط: براي توضيحات بيشتر اينجا كليك كنيد
بازديد: 1866
امتياز: 4.5